سلام.

پست بعد آخرين پستيه که  مي ذارم . میخواستم قبلش وصیت کنم!! :

با شروع مهر و درس ها و قبلش هم يه سري مشغله هاي خودم، نمي تونم ديگه وبلاگمو بچرخونم. حيفم اومد کلا درشو تخته کنم. براي همين از برادرم خواستم از اين به بعد، مديريت اينجا با اون باشه. البته ايشون هم زياد وقت نداره، اما باز از هيچ چي بهتره. دلم براي نوشتن توي اين وبلاگ تنگ ميشه. هر وقت ميخواستم وبلاگو ببينم، يکي از اولين چيزهايي که معمولا به چشمم ميخورد، لبخند پر از زندگي دکتر شريعتي بود و گاهي براي دفعه n ام، بايد جملات پايين عکسشو هم ميخوندم. من هميشه اون حرفشو خيلي دوست داشتم و بعضي وقت ها که با خودم ميگفتم براي تنوع هر چند وقت سخن جديدي از ايشون بذارم، زيبايي و عمق اين سخن ايشون، نميذاشت دلم به اين کار راضي بشه. وبلاگ رو ميسپارم به آقا داداشم "امير" .

بهش گفتم چقدر سخته که آدم از وبلاگش دل بکنه، سخته که ... امير گفت: ما زماني که دبيرستان بوديم با يک روحاني عزيز که چند روزي قابل دونسته بود اومده بود پيشمون ، آشنا شديم. طي آشناييم باهاش و سوالاتي که ميکردم،بهم گفت کتاب "المراقبات" رو بخر. يک سري رفته بودم پيشش، کتاب "المراقبات" هم تو دستم. خود اون هم اون کتاب رو داشت. در مورد کتاب " المراقبات" يه چيزي ميخواست بگه اما کتاب من رو نگرفت، کتاب قديمي خودش با برگه هاي کاهي رنگشو برداشت و  بهم گفت:

 " مي بيني؟ آدم چقدر به چيزي که مال خودشه دلبسته ست؟ دوستش داره؟ کتاب تو برگه هاش خيلي سفيد و تر و تميز و مرتبه، اما من کتاب کهنه خودمو به اون کتاب نو ترجيح ميدم و بيشتر دوستش دارم". آقا داداشم بهم گفت: "چون مال خودته، بهش دل مي بندي. هر چي که باشه ... "

راست ميگفت امير. آدم به يک وبلاگ هم، اونم تو يک محيط مجازي دلبسته ميشه، به عنوانش و حتي به نام کاربريش!!! و حتي قالب ساده ي بلاگفاش!! اونم تو يکي دو ماه ...(من خودم خيلي عنوان وبم رو دوست دارم ! اعتماد به نفسم خيلي زياده، نه؟!  قالبو هم هيچ وقت تغيير ندادم، اگرچه يه بنده خدايي با دلسوزي گفته بود قالب خوش آب و رنگ تري انتخاب کن که تاثيرگذاري ناشي از جذابيت وب، بالا بره، اما گاهي زيبايي به سادگييه. مگه نه؟ ...)

بگذريم...

از همه دوست هاي عزيزي که هر چند وقت قابل مي دونستن، سري به اين کلبه کوچيک ميزدن، واقعا تشکر ميکنم و با همه شون خداحافظي ميکنم. بي ادبي منو ببخشيد که بهتون سر نزدم. گل رز عزيز، "بيگانه اي در شهر" آشنا، فاطمه دوست داشتني و ... آقايون محترمي که ديگه نام نميبرم ...

از همه تون التماس دعا دارم. عمق لحظه هاتون روزافزون و دل هاتون هر روز به حقيقت نزديک تر. .

خداحافظ .